t V

متن مرتبط با «دوچرخه» در سایت t V نوشته شده است

دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب
  • دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب
  • دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب
  • دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب
  • دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب
  • دوچرخه ی صورتی

  • نیلوبلاگ

    مثل دخترک روستایی که قرن ها پیش رفت از سر چشمه آب بیاورد و دیگر کسی او را ندید ،مثل سربازی که سالها پیش رفت برای خدمت و دیگر بر نگشت ،مثل قاصدکی که ساعتی قبل با نسیم به آسمان رفت و از چشم پنهان شدگاهی خودم را لا به لای خاطرات جا می گذارم،گم می شوم ،گاهی ساعت ها خودم را پیدا نمی کنماینبار هم در انتهای کوچه پس کوچه های شهر،در خانه ای کلنگی که درخت یاس روی دیوارش لم داده و یک درخت سیب بلند قامت درست وسط حیاطش ایستاده ،گم شدملباس عروس سفیدم را پوشیده ام،ایستاده ام لبه ی پنجره ی قدی طبقه ی دوم،زل زده...

    ادامه مطلب